|
... و اکنون عدالت
|
امیدواریم از لحظاتی که در وب حضور دارین راضی و شاد باشید

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
( )
تا صحـبت از عدالت مـی شود ، بـی اختیار به یـاد مولای متّقیان ، امیر مؤمنان ، علی (ع) می افتیم . یاد فرق شکافته و دل سوخته . یادمان مــی آید که فرمود : « یک ضربه اش زنید که یک ضربه زد به من ... » یاد بیت المال و آتش و بـرادر مــی افـتیم . یاد خطبه ی ۱۶۳ نهج ـ البلاغه که می فرماید : « آگاه باش که برترین بندگان خدا در پیشگاه خدا ، پیشوای عادلی است که هدایت یافته و هدایت گر باشد . » یــادمـان مــی آید که عدالـت را باید در وجود علی (ع) بجوییم . به این فکر می کنیم که علی (ع۹ مجـری عدالت بــود ؛ امـّا نه ! علی (ع) خود عدالت بود .

قصّه ی دخترک کبریت فروش یادتونه ؟ همون که مجبور بود تو سوز و سرما بره بیرون و کــبریت بفروشه . هـمون که از پشت پـنـجره حـسرت غـذا دادن یـه مــادر بــه بچـّه اش رو می خوره ... همون که با روشن کردن دونه های کبریت ، مشعل امیدش رو روشن می کنه و با خاموش شدن اون ها ...
کوچیک که بودم این قصّه رو خیلی دوست داشتم ... از شنیدنش لذّت می بردم ؛ امّا هر چی که بزرگ تر می شدم ، تلخی هاش برام ملموس تر بود . اون موقع نمی دونستم چرا این قصّه کم کم تلخ می شه ؛ امّا حالا می دونم . اون قصّه یه چیزی کم داشت . شهر اون دخترک بدبخت یه مشکل بزرگ داشت .من اسمش رو می ذارم « فقر عدالت » .
یه کم فکر کن ! به نظر تو ما دور و بر خودمون از این قصّه های تلخ که یه چیزی کم دارن ، داریم ؟!!
نوشته شده توسط مهدیه روستائی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385
لينك مطلب
( )
دود سیگار همه جا را پر کرده بود. صدای قلیان و به هم خوردن استکانها همه جا پیچیده بود. دکان شلوغ تر از همیشه بود. تنها منبع نور آن هم، در شیشه ای بزرگی بود که برای ورود نصب شده بود و هر اثر انگشتی روی آن به چشم می خورد.
هوای سرد بیرون باعث بخار گرفتن شیشه شده بود، به طوری که دیدن بیرون به سختی ممکن بود. سه تخت چهار نفره هم دور دکان چیده شده بود،رو فرشی هایی کوچکتر از تخت، روی آن ها کشیده بودند. جای جای آن ها پر از وصله های رنگارنگی بود که خیلی مبتدیانه دوخته شده بودند. استکان های نیم شسته که لکه های چای هنوز از روی آن ها پاک نشده بود، کنار سماور بزرگی که کنار در ورودی قرار داشت ، روی میز چیده شده بودند. درست روبه روی آنها ، روی دیوارهای سیاه شده از دود چراغ نفتی ای که برای گرم کردن دکان روشن بود، قاب عکسی از چهره ی مرد قهوه خانه چی به چشم می خورد. دود مانع دیدن آن می شد؛ اما به نظر تصویر مربوط به دوران شاه بود. مرد قهوه خانه چی، لباس سفید پر چرکی به تن داشت.
لکه های قهوه ای رنگ چای تمام لباسش را پوشانده بودند. لحظه به لحظه فریاد از جمعیتی که به زور روی تختها جا شده بودند، بلند می شد:« ...چهارتا چایی دیگه بیار پسر...هی! پس این قلیون ها چی شد؟...بابا پیچ این چراغ نفتی تون رو زیاد کونین ، قندیل بستیم از سرما...» و جواب شاگرد قهوه خانه چی به همه آنها فقط چند کلمه بود:«چشم آقا!الساعه.»
در با صدای جیرجیر بلندی باز شد. پسر بچه ای کوچک با جعبه ای آدامس وارد شد. از سرما می لرزید؛ لباس نازک و نامرتبی به تن داشت ؛ چند جای لباسش هم پاره بود ؛ زانوی شلوارش خورد رفته بود؛ موهایش پیشانی اش را پوشانده بودند . به صاحب قهوه خانه نزدیک شد:« آقا! آدامس می خرین؟ یه دونه. تروخدا.» قهوه خانه چی با صدای بلند فریادزد : « برو بچه ، مگه اینجا گدا خونه اس؟ برو کارو کاسبی مون رو کساد نکن.»
-آقا تروخدا! یه دونه آدامس بخرین. اصلا این بسته رو بگیرین یه چایی بهم بدین، تروخدا! بیرون هوا خیلی سرده.
مرد سبیل کلفتی که کنار چراغ ایستاده بودو دستانش را گرم می کرد، رو به قهوه خانه چی گفت:« داش اسمال!بابا بندازش بیرون پسره رو . بو گند تنش همه جا رو ورداشت.»
-اصغر! بیا این پسره رو بنداز بیرون!
- رو چشم اوستا!
شاگرد قهوه خانه چی بی هیچ ملاطفتی پسرک را به طرف در هل داد. هنوز چند دقیقه ای از رفتن پسرک نگذشته بود که صدای جیرجیر در ، خبر از ورود کسی دیگر داد. همه به در نگریستند. مرد سبیل کلفت کنار چراغ دستی به سبیل هایش کشید و زیر لب گفت: « کت و شلوارو! خط اتوش گردن می زنه . ای ول بابا»غریبه جوان نسبتاٌ شیک پوشی وارد قهوه خانه شده بود. قهوه خانه چی تا او را دید با عجله به سمت او رفت و او را به طرف یکی از تختها کشاند:« به به! خوش اومدین ! بفرمایین! اصغر! یه چایی بده خدمت آقا!»
-نه!م...من
- کیفتون چروک نشه قربون...قیصر خان ! یه جا به آقا می دی؟
- رو چشمم...بفرما!
- نه ! من...من
- الان چایی میاد خدمتتون.
جوان کمی بلندتر از دفعه ی قبل گفت:« نه!من...»
-شوما چی؟ امر دیگه ای دارین بفرمایین.
جوان با صدایی مبهم گفت: « می خواستم بپرسم شما...شما آدا مس می خرین؟»

نوشته شده توسط مهدیه روستائی در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385
مباحثه 1 ( )
مهدیه رم:عدالت چیه؟
مریم: اگه بخوایم معنای لغویش رو بگیم، خیلی چیزا می شه گفت ولی در عمل...
مهدیه رو : چرا حرفتو خوردی؟
مریم: فکر می کنم اونقدر کمرنگه که کم کم داره محو می شه.
مهدیه رم : نه...اتفاقاً تو کشور ما،ایرونی های مسلمون...
مریم: شعار نده مهدیه،شعار نده
مهدیه رم:ببین این شعار نیست، مگه نه این که همه تلاش می کنیم در حد خودمون عدالت رو اجرا کنیم؟ ولی خب قبول دارم که بعضی ها نمی خوان و سنگ اندازی حسابی هم می کنن...این «بعضی ها» که می گم بین خودمونن...
مهدیه رو:خودمون کیان؟
مریم:خودمون همون کسیه که توی روزنامه پیام می ده « با این همه مشکلات کشور، کمک به کشورهای همسایه چیه؟! چراغی که به خانه رواست چرا به مسجد میره؟» به نظر تو اینا از خودمون نیستن؟!!
مهدیه رو: با این «خود»ها چیکار می تونیم بکنیم؟
مهدیه رم: بالاخره باید یه کاری بکنیم.
مهدیه رو : من و تو چه کاری می تونیم بکنیم؟
مهدیه رم: ما می خوایم عدالت تو کل جهان برقرار بشه، اول از هرجا باید از خودمون شروع کنیم و بهتره که گستره رو بازهم کوچکترش کنیم و از محله و خونواده ی خودمون بایدشروع کنیم.
مریم:«باید شروع کنیم» یعنی چی؟ اینجاست که می گم شعار می دی مهدیه! منو تو چیکار کردیم؟
مهدیه رم:ببین! کاری نکردیم؟! خوب شروع می کنیم! فکرش رو بکن از همین ساعت ، از همین امروز هرجا که هستی، تو خونه و تو خیابون حواست باشه که حق دیگران زو زیر پا نذاری و عدالت رو در حد خودت اجرا بکنی...دو نفر دیگه هم تو رو می بینن، اوناهم سعی می کنن این کار رو بکنن و همین قدمهای کوچیک به گام هایی بزرگ تبدیل می شه...
مهدیه رو : ...و«من» و «تو» ، «ما» می شیم.
مهدیه رم: خب! حاج خانم این شعاره؟! این کارهای کوچیک رو نمی شه انجام داد؟ چرا منتظر قدمهای خیلی بزرگیم؟
مهدیه رو: از آدمهای بزرگ ، قدمهای بزرگ انتظار می ره...هر کس در حد خودش باید به اجرای عدالت کمک کنه ... من وتو قدمهامون کوچیکه ...آدم هایی هستن که می تونن قدم های خیلی بزرگ وردارن... یه نگاه به دور وبر خودتون بندازین...تو گوشه و کنار خیابون های شلوغ شهر، زیر درختایی که آفتاب سایه شون رو سوزونده کسایی هستن که مستحق عدالتن...ما برای اونا کار خاصی نمی تونیم بکنیم...اما کسایی هستن که می تونن بکنن... و با همین وعده وعیدها به این« تونستن» رسیدن اما حالا...
مریم: به نظرت چرا تا حالا نکردن؟!!
خب مباحثه ای که خوندین بین مهدیه روستایی (مهدیه رو) و مریم خجسته و مهدیه رمضانخواه (مهدیه رم) انجام شده که البته دوست عزیز خانم کاظمیان حضور نداشتن و از اونجا که هرقدر افراد بیشتری تو همچین مباحثه هایی شرکت کنن سطح نتایج و خود بحث بالاتر می ره و بهتر می شه ، تصمیم گرفتیم این بحث ناتمام رو با حضور شما دوست گرامی ادامه بدیم. ما قصد داریم این بحث رو بعد از تعطیلات عید و در اتاق کنفرانس یاهوی خودمون ادامه بدیم . از عزیزانی که علاقه دارن تو این بحث(ها) شرکت کنن دعوت می کنیم تا تو لیست نظرات آدرس پست الکترونیک خودشون و هم زمان پیشنهادیشون برای اجرای مباحثه رو اعلام کنن. البته برای این کار می تونین به آدرس ما هم میل بزنین . و البته ما رو هم از نظرات سازنده تون بی بهره نذارین. ممنون
یاحق
نوشته شده توسط مهدیه رمضانخواه در شنبه دوازدهم فروردین 1385
هولوکاست...عدالت بزرگ!!!!!!! ( )

سال1945، شش سال از آغاز جنگ جهانی دوم گذشته ... متفقین بر هیتلر چیره شده اند... و دادگاه ...در این دادگاه برخی عقیده دارند که هیتلر دستور داده در اردوگاههایی مثل آشویتس یهودیان را با گاز زیکلون ب خفه کنند و بعد در کوره بسوزاند. با وجود ابهامات بسیار بالاخره پس از شهادت چند نفر علیه متهمان نهاد های رسمی می پذیرند که هیتلر در طول جنگ جهانی دوم شش میلیون یهودی را به این روش کشته است واین دروغ است که طبق سالنامه ی آماری یهودیان که یهودیان آمریکایی پیش از جنگ چاپ کرده بودند در کل اروپا در زمان آعاز جنگ سه میلیون و صد و بیست هزار یهودی و در خود آلمان ششصد هزار یهودی بودند که هیتلر چهارصد هزار نفر از آنان را اخراج کرد...وبا یک تفریق ساده مشخص می شود که تنها دویست هزار نفر یهودی در آلمان زندگی می کردند (فرق چندانی با شش میلیون نداره!![]()
در سال1990 ، رنه سیموئل سیرات خاخام فرانسوی برای پیشگیری از فراموش شدن هالوکاست پیش نویس قانونی را تهیه کرد که براساس آن«هرگونه تردید درباره ی هولوکاست، اعم از تردید درباره ی کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم ، وجود اتاق های گاز و حتی کمترین تردید در رقم شش میلیون یهودی مقتول، جرم است و هر کس در فرانسه از این قانون تخلف کرده و و در این موضوع ها شک کند ، به یک ماه تا یک سال زندان و دو هزار تا سیصد هزار فرانک جریمه محکوم می شود.» و پس از فرانسه دیگر کشورهای اروپایی هم این قانون را تصویب کردند . این موضوع را در کنار فیلمهایی بگذارید که از اردو گاههایی حکایت می کرد که زندانیان آن در بدترین شرایط ممکن بودند، ضعیف و خمیده که حتی توان حرکت نداشتند و کوره هایی که به کوره های آدم سوزی هیتلر مشهور شدند. این فیلمها بدون شک از یهودی های مقتول گرفته شده بود و اینکه در آخرین سالهای جنگ در اروپا و بسیاری از اردوگاهها بیماری تیفوس رایج شده بود و آلمانی ها برای ضدعفونی کردن لباسها و اتاق های اسیران از زیکلون ب استفاده می کردند و اجساد مردگان را برای جلوگیری از سرایت بیماری می سوزاندند دروغ و وهمی بیش نبود!! و بسیاری از مورخان و دانشمندانی که چنین چیزهایی را اثبات کنند دروغ گو ها و دیوانه هایی بیش نیستند!!!!!
بله و به حق که عدالتمداران غرب حق و حقوق اسرائیل را به او دادند، غرامتهای هر ساله ی آلمان و اتریش و سوئیس به اسرائیل و ... و البته سرزمین فلسطین...و کمک به اسرائیل برای سرکوب تروریست های فلسطینی تا یهودی های اسرائیلی بتوانند کشور عزیزی برای خود تشکیل دهند! (به قول آقای احمدی نژاد بر فرض هم که قضیه ی هولوکاست حقیقت داشته باشد . در اینصورت این اروپایی ها هستند که باید سرزمینی در اختیار یهودی ها بگذارند ...چرا فلسطین؟؟؟؟) والبته اجرای عدالت در مورد هولوکاست به حدی درست و دقیق است که هر دانشمند و مورخی چه بی دلیل و چه بادلیل حق صحبت بر علیه هولوکاست و افشا و بازگویی نتایج تحقیقاتش که خلاف این واقعه را اثبات کند ندارد و چنانچه کسی بر علیه آن حرفی بزند آنگاه...
چون هولوکاست افسانه نیست (!) حقیقت است(!) هولوکاست جنایت بود جنایتی که به همت ابرقدرتهای غرب به نمادی از عدالت تبدیل شد(!)
شما هم مثل خیلی ها بر این واقعه اشک بریزید و مدام تکرار کنید...هولوکاست و عدالت بزرگ غرب متمدن (!...)
نوشته شده توسط مهدیه رمضانخواه در جمعه بیست و ششم اسفند 1384
( )
یکی از فراز های تامل بر انگیز نهج البلاغه گفتاری است که مولی الموحدین درباره عدل و احسان دارند. ایشان جود و بخشش و احسان را با اهمیت تر از عدالت دانسته اند زیرا عدل، دادن حقوق انسان ها و عدم تجاوز به حدود انها می باشد اما فرد نیکوکار از حق خویش می گذرد و آن را به اراده خویش تقدیم دیگری می کند. قبل از نهج البلاغه و صریح تر از ان، در قران مجید عدل و احسان به دنبال یکدیگر ذکر شده اند.« ان الله یامر بالعدل و الاحسان» یعنی با وجود اهمیت احسان و بخشش، نخست باید کوشید تا انسانی عادل بود.
این مساله از مباحث جالبی است که ما نیز به کرات با آن مواجهیم. اما به ندرت پیش می آید که توالی آنها را رعایت کنیم. در واقع ما الگوی صحیح لطف و احسان و حق و تکلیف را به خوبی نمی دانیم و در موارد بسیاری آنها را جابجا می کنیم. گاه حق کسی را که الویت بیشتری دارد نمی دهیم اما حرف از احسان و نیکی به او را به میان می آوریم در حالیکه چنین احسانی پذیرفته نیست. در واقع بنا به ایه و روایت فوق، کسی که عدالت می ورزد اما احسان نمی کند، نسبت به کسی که داعیه نیکی دارد اما حقوق دیگران را روا نمی دارد، ارجحیت بیشتری دارد.
فردی که حقوق همسایه، فرزند، پدر و مادر، دوست و سایر کسانی را که به گردن او حقی دارند را رعایت نمی کند، نمی تواند سخن از نیکی به آنها را به میان آورد. این مساله در سطوح کلان تر نیز مطرح است. احقاق حقوق شهروندان جامعه و تامین فرصت های رشد و تعالی آنان از سوی دولتمردان، بسی ارجمند تر و اولی تر است از وعده پاداش و سود و چیز هایی مانند آن که سازو کار معینی نیز برای آن تعریف نشده است. در سطح روابط میان دولت ها نیز چنین مساله ای وجود دارد. دول قدرتمندی که به حقوق سایر ملت ها تجاوز می کنند و در امور داخلی انها تجاوز می نمایند، نمی توانند مدعی خیر رسانی و ایجاد پیشرفت در این کشور ها گردند.
احسان و بخششی گواراست که از سرای عدالت گذشته باشد.
نوشته شده توسط مریم خجسته در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384
( )
عدالت یعنی از بهشت اومدن... عدالت یعنی نوح(ع) یعنی اعتماد به ناخدای کشتی...عدالت یعنی ابراهیم(ع)...یعنی فداکردن عشق و فرزند...عدالت یعنی موسی(ع) یعنی لب وا کردن دریا...عدالت یعنی مسیح(ع) یعنی زنده شدن...عدالت یعنی محمد(ص)...یعنی اقرأ بسم ربک الذی خلق... عدالت یعنی علی (ع)واولاد علی(ع)...یعنی فرق شکافته...عدالت یعنی با لب تشنه تو کربلا شهید شدن...از شرم نگاه کردن به چشم های تشنه جانباز شدن...عدالت یعنی جلوی شاه سینه سپر کردن،یعنی با جرئت روی دیوارها« مرگ بر شاه» نوشتن...عدالت یعنی هشت سال زندگی تو خط مقدم...عدالت یعنی توپ و تانک و مسلسل و آرپی جی...عدالت یعنیظهور سبزترین سوار عشق...عدالت یعنی عدالت.
نوشته شده توسط در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
( )
و سخن از عدالت آمد...
و عدالت بهشتی می سازد برای مردمان و کسانی که به حقوق دیگران تجاوز نمی کنند. عدالت جهنمی برپا می کند برای کسانی که دوزخ می آراستند برای دیگر مردمان. عدالت آب آرامش بر آتش درماندگی مظلوم می پاشد و آتش در دل سیاه ظلمت می افکند. عدالت نور است . می درخشد و می تازد در تاریکی . عدالت فریادی است در سکوت...فریادی پنهان ...فریادی جاودان...فریادی پرشورتر از باران، مستحکم تر از کوه، زیباتر ازمهتاب و درخشنده تر از خورشید، آبی تر از آسمان و وسیع تر از دریاهای بیکران. عدالت فریادی است که آنرا با تمام وجود از درون بر می آوریم . بانگی است جاودان که می گوییم و باید بگوییم . عدالت عدالت عدالت
نوشته شده توسط مهدیه روستائی در پنجشنبه یکم دی 1384
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
edalatomehr.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com

